رسته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها

خاکم به دهان، دلار آمریکیه 113 هزار تومان است؛ البته بعدازاینکه به زیارت 118 هزار تومان هم مشرف شد! خوشا آن روزگار که دلار 50 هزار تومان بود و خوشاتر که همین ابزار تاراج ضعفا، هزار و خورده‌ای بیش نبود. من که ملأ باشم، به عمر چندین صده‌ای، همه‌چیز دیده‌ام و تا اینجا دو چیز را بی‌پایان و انتها دریافته‌ام؛ یکی کیهان و دیگر قیمت دلار در ایران، البته در مورد اولی مطمئن نیستم! خبر خوش اینکه امروز دیدم «تردید بی‌تردید» پیامی برایم نگاشته و گفته که در ایالت ما رحل اقامت افکنده. شک کرده بودم که چند روزی است هوای شهرمان بهتر شده، نگو «تردید» داریم! از فهیم قند عسل که بگذریم، هیچ‌چیزی در دنیا نیست که ارزش دل بستن داشته باشد. زنهار که شما نیز در چیزی دل نبندید. قدر حال بدانید و تلاش کنید عمدتاً در حال بمانید. مابقی جاهای خانه چنگی به دل نمی‌زند! من روزانه بسیار می‌نویسم؛ نبشته‌هایی که هیچ‌کدام خواننده مشخص ندارد و خودم هم بسیاری از آنها را بازنمی‌خوانم؛ اما چند سال «دلی» ننوشتن، آن‌قدر دلم را پرکرده که اینک هر چه می‌خواهم این نبشته را ختم کنم، توانم یاری نمی‌کند. سبز بمانی کتابناک در عصر هوش مصنوعی و دانش دیجیتالیه. بردوام باشید دوستان.
چه فرخنده شبی بوده دیشب و چه شادمانه، زادروز شما. یاد احمد آقا افتادم و شعری که سالها پیش از بانو مارگوت بیکل برایم ترجمه کرد و خواند تا از فسیل شدنم به خاطر کهولت سن غمگین نباشم و نگاهم به آینده باشد. میلاد یکی کودک شکفتن گلی را ماند. چیزی نادر به زندگی آغاز می‌کند؛ با شادی و اندکی درد. روزانه به گونه‌ای نمایان برمی‌بالد؛ بدان ماند که نادرۀ نخستن است و نادرۀ آخرین. به زعم من، شما که با نوشته و دانش انیس مانده اید، همانا نادره نخستین و آخرین هستید. باری، اینک که زادروز شماست، دوباره قطار آرزوهای نیکو را برایت ردیف می کنم و از عمق جان چند صد ساله ام امیدوارم بد نبینی در این روزگار بد.
خاک بر سرم که تردید بی تردیدم را نگفتم. این آدم اینقدر حس زندگی به آدم میداد که چندبار خودم با قصد ازدواج خواستم کنارش باشم. موجود خیلی جذاب لعنتی بود. یادم باشد امشب یک زندگی بهش بزنم.
خدا هیچ کتابی را بی ملا نکند! یک زمانی... شما جوانها یادتان نیست؛ خیلی وقت پیش، زمانی که دلار هزار و خورده ای بود، ما نون داشتیم بخوریم و کاری برای کردن نبود! شبها می آمدیم زیر سوی چراغ همین دوزخ مرحوم دانته، شعر می گفتیم! خدا به شما سلامتی بدهد، آن روزها یک خرتوخری بود که با این خر فهیم ما سر و سری داشت. یک سرابی هم بود که امیدوارم عزتمند و سلامت باشد، راه به راه به من پیرمرد گیر می داد. البته از دلباختگی بود یحتمل! چه شبها که اینها حال نکردیم و با شوق و ذوق بر کی‌برد! نکوفتیم. حالا بعد از 5 سال گذرم به این راسته افتاده، دیدم انگار همه روح بودند و تنها حقیقت ماجرا منِ خرفت بوده ام. اگر کتاب می خوانید، بحث هم بکنید که کیفش مضاعف شود. عجالتا، امروز که این پیام می نگارم، دلار ایالات امریکیه به 50 هزار و500 رسیده. اقبالتان بلند. خر وجودتان سرمست.
درود بر کتابناکیان فرهیخته و دوست داشتنی! امید که همگانتان این اثر خوانده باشید و سزاوارش گرامی بدارید. بیضایی سخته مردی است فرزانه و فردوسی شناسنامه شمایان‌. قدر هر دو گانه بشناسید...
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.